تبلیغات در اینترنتclose
به عشق لبخند\"حضرت آقا\" جلو رفتم

زمان جاری : سه شنبه 04 تیر 1398 - 4:12 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم





برای ورود به سایت انجمن کلیک کنید

ارسال پاسخ
تعداد بازدید 817
نویسنده پیام
shohada313 آفلاین


ارسال‌ها : 2
عضویت: 23 /6 /1392

تشکر شده : 3
به عشق لبخند\"حضرت آقا\" جلو رفتم
مشرق- \"هیچ کس پشت آدم نیست! من به عشق لبخند حضرت آقا رفتم و این کار را کردم.\" این را جوانی 21 ساله، با دردی سرشار از بی مهری برخی مسئولین و جامعه از عمق قلبش میگفت. جوانی که طعم گس آهن آب دیده قمه را تا شاهرگ گردن و تارهای صوتی اش احساس کرده بود. همان جوانی که می‌گفت من اسم این کارم را دفاع از ناموس میگذارم!
علی خلیلی طلبه جوانی که برای دفاع از چند زن به کمکشان رفته بود و مضروب شده بود. همانی که 19بیمارستان او را برای درمان قبول نکردند و بعد از سکته مغزی و در کما رفتن خداوند به او جانی دوباره داد تا 2 سال دیگر چشم در چشم مردم شهر راه برود تا شاید کسی خجالت بکشد! اما....
ضاربان یا الان دیگر باید گفت قاتلانش آزاد اند و او بعد از 2سال گرفتاری به فیض شهادت نایل شد.
حدود یک سال پیش در مسجد جامع ازگل بعد از نماز ظهر و عصر؛ خبرنگار ما گپ و گفتی با علی خلیلی انجام داد که در ادامه سخنان این شهید بزرگوار را می خوانید؛
بسم الله الرحمن الرحیم
علی خلیلی هستم طلبه پایه چهار حوزه علمیه امام خمینی مشغول تحصیل هستم.
متولد سال هفتاد و یک
نیمه شعبان دو سال پیش بود به نظرم ساعت دوازده شب بود که قرار بود دو سه تا از بچه ها را به خانه هایشان برسانیم .خانه آنها خاک سفید بود و هیئت ما هم در نارمک بود. با موتور یکی از دوستان راهی خاک سفید شدیم بعد فلکه اول نه چهار راه سید الشهدا بود به نظرم، من شرح ماوقع یادم نیست. چیزی که دوستان تعریف کردند را خدمتتان تعریف می‌کنم. دیدیم که پنج الی شش نفر دارند دو تا خانوم را اذیت میکنند.
شرح ماجرا یادم نیست بچه ها می گویند که داشتند به زور سوار ماشین شان می کردند, که ما رسیدیم. بچه هایی که همراه من بودند کوچک بودند و آن موقع سوم راهنمایی بودند. آنها ایستادند و من از موتور پیاده شدم و رفتم به آنها تذکر دادم ولی گلاویز شدیم و آن دو سه نفر که همراه من بودند آنها هم کتک خوردند و در این حین یه چاقو نمیدونم از پشت بود یا از جلو! نثار ما شد.
من همان جا افتادم. چاقو تو ناحیه گردن و نزدیک شاهرگم خورد. من همان جاافتادم.
آنهایی که چاقو زده بودند همگی فرار کردند. یکی از این دانش آموزهایی که همراه من بود موتور سواری بلد بود و دنبال آنها رفت. شماره پلاک آنها را برداشت.
من حدود نیم ساعتی تو خیابان افتاده بودم. بعداز نیم ساعت دو نفر از بچه های شمال شهر داشتند رد می‌شدند از آنجا ما را دیدند و سوار کردند و به اورژانس فلکه سوم تهرانپارس بردند.
من حدود ساعت دوازده و نیم به آنجا رسیدم. دکترها به دوستان ما گفتند، اگر تا نیم ساعت دیگه او را به یک بیمارستان مجهز نرسانید \"جان به جان آفرین تسلیم می‌کند\".
من را ساعت پنج عمل کردند. یعنی از ساعت دوازده و نیم تا پنج دنبال بیمارستان مجهز بودیم. بیست و شش تا بیمارستان پیگیری کردند. ولی هیچ کدام از بیمارستان ها ما را قبول نکردند به خاطر اینکه حالم وخیم بود. آخر ساعت پنج صبح بود که موفق شدیم در بیمارستان عرفان عمل کنیم. آنجا بود که زنده ماندیم. بعداز عمل هم تو کما بودم و بعد از یک هفته به هوش آمدم و به خاطر اینکه تمام خون بدنم خالی شده بود سکته مغزی کرده بودم.
ضارب هم به خاطر اینکه شماره پلاک را برداشته بودند فردا ظهرش دستگیر شدند و به زندان رفتند. خیلی وقت گذشت تا ما رفتیم دادگاه؛حدود چهار پنج ماهی شد فکر می کنم. بعد از آن هم سردار نقدی تشریف اوردند و یک وکیل گرفتند و خود ایشان بعضی از کارهای مارا پیگیری کردند.
در ادامه به دادگاه رفتیم و حدود سه سالی برای ضارب بریدند. ولی برای بقیه دوستان ضارب شصت - هفتاد ضربه شلاق بریدند. الان همه آنها به قید وثیقه آزادند.
از مسئولین دکتر دستجردی تشریف اوردند و هزینه بیمارستان را حساب کردند. از جانبازی ما هم دو سال گذشته ولی هنوز خبری از جانبازی نیست.
اگر بخواهید حقیقت را برای تان بگویم من این کار را \"امر به معروف\" نمی‌گذارم بلکه اسمش را دفاع از ناموس می گذارم. دفاع از ناموس مسلمان ها هم برای هر مسلمانی واجب است. من امر به معروف نکردم, دفاع از ناموس مسلمان‌ها کردم.
در این حوادث و اتفاقات هیچکس پشت شما نخواهد ایستاد. هیچکس پشت آدم نیست فقط خدا هست که پشت شما می‌ایستد. من در آن لحظه هم که با آنها درگیر شدم به هیچکس امید نداشتم فقط به عشق لبخند حضرت آقا جلو رفتم.

شنبه 09 فروردین 1393 - 14:07
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از shohada313 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: rahroo & mahzeyar &
rahroo آفلاین



ارسال‌ها : 43
عضویت: 11 /2 /1392
محل زندگی: مبارکه
تشکرها : 24
تشکر شده : 19
پاسخ : 1 RE
آفرین بر اوباشی که میزنند
آفرین بر بیمارستانی که نمی پذیرد
آفرین بر قاضی که حکمش بدرد دنیایش هم نمیخورد ، آخرت پیش کش
آفرین بر دولتی که هزینه درمان این افراطیها را ندارد
آفرین بر مسئولینی که همه امروز محکوم میکنند وفردا فراموش می کنند
اما
آفرین بر تو که ستاره می شوی میان این همه شمع های بدلی......
برادر شهیدم ......
بسیجی شجاع ...
شهید علی خلیلی ...

دوشنبه 25 فروردین 1393 - 11:23
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
rahroo آفلاین



ارسال‌ها : 43
عضویت: 11 /2 /1392
محل زندگی: مبارکه
تشکرها : 24
تشکر شده : 19
پاسخ : 2 RE
چند شهید دیگر در وصیت نامه هایشان بنویسند :
خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خون من است ،
تا من وتو چادر به سر کنیم و حجابمان را در مقابل نامحرمان حفظ کنیم؟
آیا اگر زنان ودختران حیا وعفاف وحجابشان را
در کوچه وخیابان حفظ کنند
اشرار ونامحرمان جرات جسارت پیدا می کنند
تا امثال شهید علی خلیلی جوانمردی کنند واز آنها با نثار خونشان دفاع کنند؟

دوشنبه 25 فروردین 1393 - 11:26
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :